پارت پنجاه و نهم :

سوده سفره‌ی شام را که جمع کرد به اتاقش برگشت. شاپور همان‌جا ماند و مثل شب‌های دیگر به اتاق خیزران نرفت. باران باریدن گرفته بود و صدای بارش تند و پایکوبی باران بر زمین به گوش می‌رسید.
مَرد بر سر دو راهی احساسش مانده بود. تا ساعاتی پیش مصمم بود سوده را طلاق دهد و حالا دلش برای سوده می‌سوخت. برای کسی، چه فرقی داشت که او به سوده دست زده یا نه؟ اصلا چه کسی باور می‌کرد؟ با تمام این حرف‌ها Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    1

    آخر..خیزران جاشو ب سوده میده...جیران بدبخت.بخاطر ی عاشقی این همه مصیبت حقش نبود😔

    ۵ سال پیش
  • L.D

    5

    سوده داره عاشق یکی میشه که بچه اش همسن خودشه؟ 😐

    ۵ سال پیش
  • ...

    6

    چه بدبخت بدبختی شد چه رمان بدبختی

    ۵ سال پیش
  • نسترن

    5

    آرام چرا از سوده خوشت نمیاد اون بدبخت🤧که به خواست خودش زن این شاپور نشده که فکر کن ۱۳ سالش بوده سنت رو نمیدونم آرام اما خیلی سخته تو ۱۳ سالگی ازدواج کنی سوده بدبخت همشون بدبختن😭🤧🤧

    ۵ سال پیش
  • آرام

    7

    الهی چگده همشون گناه دارن 🥺 ولی از سوده خوشم نمیاد🤨

    ۵ سال پیش
  • پونه

    7

    وااای داره عالی پیش میره ولی غمناک

    ۵ سال پیش
  • سولماز

    7

    عالیییییییی و دردناک

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️