توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت شصت :
ده روزی میشد که از افسانه هم بیخبر بود. صدای در بلند شد و با رخوت از جا برخاست. شالی روی شانههایش انداخت و از خانه بیرون رفت. در را که باز کرد با دیدن افسانه گل از گلش شکفت و لبخند عمیقی بر لب نشاند. دستهایش را از هم باز کرد و در آغوش کشیدش:
- سلام افسانهجان... بالاخره اومدی. خیلی دلتنگت بودم!
افسانه، جیران را در آغوش فشرد و کنار گوشش با لبخندی پر از شوق گفت:
- سلام عزیز دل... م
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
عزیزم برای لو نرفتن داستان نمی تونم توضیحی بدم اما در کل بیست یا سی درصد رمان بله واقعیته
۴ سال پیشارام
1ممنون که گفتین 💓 اگه براتون مقدور بود اخر رمان بگید
۴ سال پیشملیسا
1عاااالی بود نگاار جوون . مرسی😘😘
۴ سال پیشیگانه
3فقط میگم که عالییییی ❤
۴ سال پیشگل سرخ
5اهومی خوادازنریمان انتقام بگیره می خوادکاری کنه افسانه بشه زن کاوه
۴ سال پیشتینا
3دلم میگیره طنز بنویسید ندیمه قرتی رو کاما کند به جای این گند گُ
۴ سال پیش..
8اول اینکه مؤدب باش. دوم کسی مجبورت نکرده این رمانو بخونی برو همون طنز بخون، ژانر رمان که مشخصه! سوم یه نگاه به اسم نویسنده ها بنداز بعد بیا اینجا درخواست تکمیل ندیمه قرتی بده و توهین کن.
۴ سال پیشدخترای من
2آهو نقشه ها دارد 🤔🤔 وای کاشکی از مارال و اسد هم مینوشتید 🙏 نگار جووووون معرکه س این رمان مرسی 🙏🌹😘❤
۴ سال پیشنسترن
9با آرام موافقم خیلی شبیه واقعیته👌🏻 ولی من از نریمان بیزارم،همه ی اینا تقصیر اونه😡 نریمان شکست عشقی بخوره حقشه👍🏻 اون نذاشت مارال و اسد (جیران و اردشیر)به هم برسن😪 خداکنه افسانه بهش نه بگه
۴ سال پیش
5افسانه نریمانو دوست نداره؟؟
۴ سال پیش---
5نه اصلاااااا، ازش بدشم میاد ولی نریمان دوسش داره.
۴ سال پیشالناز
3اولین نظر خوب بود منتطر پارت بعدیم🙃
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
آرام
4کاش میگفتید این رمان واقعیه یا نه