پارت پنجاه و هشتم :

مقابل نگاه مات‌زده‌ی خیزران از جا برخاست و سمت حیاط رفت. زن، زانوهایش را بغل گرفت و سر روی زانوها گذاشت. بی‌صدا اشک می‌ریخت و درمانده از هر تصمیم‌گیری بود.
شب دامن سیاه و نقره‌گونش را بر خانه‌های کاهگلی روستا پهن کرده و سوسوی فانوس‌ها و لامپا از پنجره‌ی خانه‌ها به چشم می‌خورد. تقه‌ای به در اتاق خورد و در آهسته باز شد. سوده به داخل اتاق سرک کشید و با لحنی ملایم گفت:
- خانوم...

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تینا

    0

    منظورم جیران بود تو نظر قبلی

    ۴ سال پیش
  • نسترن

    2

    میگی امان از زبون زن😑😂 مگه خودت زن نیستی؟🤔واا؟🙄

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    4

    خیزران داره ب خودش بد میکنه...سوده یکم یکم تودل شاپور میشینه..وخیزران چوب ندونم کاریشو میخوره

    ۴ سال پیش
  • گل سرخ

    5

    خیزران داره بادست خودش زندگیشه خراب می کنه بخاطریه سفرخیزران داره بادست خودش جاواسه سوده بازمی کنه

    ۴ سال پیش
  • تینا

    4

    وای خدا چه قدر غم انگیزی دلم میخواد خیرزان رو جررررر بدم با اون عاشق شدنش عاشقعی ههِ آدم اگه بخواد میتونه هر کسی رو دوست داشته باشه ولی هیچ وقت عاشق کسی نمیشه و به خاطر عشقش تِر بزنه به همچی 😏

    ۴ سال پیش
  • سیتا

    6

    دو تا شیر تو یه بیشه نمیشه آخرش یکی می مونه اگه هم بمونه یکی سروری میکنه اون یکی جز بدبختی چیزی عایدش نمیشه

    ۴ سال پیش
  • خیزران

    14

    آی آی آی خاک تو سرت خیزران شاپور رو باچنتاحرف بی اساس پرش دادی سوده باچنتاحرف درست درمون رو هوا زدش امان از زبون زن امان

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!