پارت سی و ششم :

مادر مشت گره شده‌اش را به تخت سینه کوفت و هق زد:
- شیرم رو حلالت نمی‌کنم شاپور اگر انتقام خون برادرت رو نگیری... خواهرزنت باعث و بانی این آشوب بود. حالا می‌خوای بذاری راحت زندگی کنن و من و بابات ذره ذره آب بشیم و بسوزیم؟ این بود جواب اون همه خدمت تو به اون خانواده؟ مگه برای خیزران چی کم گذاشتی که چندین و چند سال برای شکور نه آوردن و اذیتش کردن؟ آخرش هم پسرمو سینه‌ی قبرستون چال کردن.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخی بابایی

    3

    بنظرم شاپور جیران رو به خون بس می گیره

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    11

    نمیشه ک دوخواهر همزمان هوو باشن اون عقد حرام بعدشم خون بس از طایفه قاتل گرفته میشه ن کسی دیگ

    ۵ سال پیش
  • اوین

    5

    کی گفت حرام هست عقد دوخواهر که هوو بشن پس چطور حضرت یعقوب دوتا زنش خواهر بودن مادر حضرت یوسف و خالش هوویی هم بودن

    ۵ سال پیش
  • اریل

    3

    عزیزم حرامه من متوجه حالا داستان یعقوب نبودم لابد یه دلیلی داره بعدشم از نظر *** حرامه و شرعی حرامه درست میگن

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    1

    چون از زمان حضرت محمد ص به اینور حرام شد قبل اون موردی نداشت

    ۲ سال پیش
  • یگانه

    4

    عالییییی❤

    ۵ سال پیش
  • اوین

    3

    نویسنده ی عزیز این رومانتون کامل موجود نیس که بتونیم بخونیم هرچه سریعتر اخه خیلی زیبا هستش

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    6

    مقصرشکور بود مگه ازدواج زوری میشه چه رسم های چرتی خون بس عجبا زندگی واسه این همه آدم زهر مار میکنن که چی بشه آخه🙄🙄🙄🙄🙄

    ۵ سال پیش
  • آریل

    4

    وای وقتی نظراتو خوندم متوجه یه چیزی شدم مثل فیلم پس از باران شایدم واقعا اینجوری باشه که میگین خیلی جالبهههه ممکنه دلیل مخالفت مادر جهان هم باشه در کل اگه اینجوری باشه خیلی قشنگ میشه

    ۵ سال پیش
  • فرزانه داراپور

    8

    از نویسنده محترم واسه رمان های عالیش کمال تشکر رو دارم امیدوارم همیشه زنده وسرحال باشی آرزوی موفیقت بیشتر دارم برات عزیزم هرکدوم از رمان هات یکی ازاونیکی بهتره خسته نباشی وخدا قوت

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    7

    ّچقدر دلم برای خیزران میسوزه 🥺🥺🥺🥺

    ۵ سال پیش
  • زینب

    11

    شایدشمیم نوه جیران باشه یعنی جیران زن یکی دیگه شده باشه نه زن اردشیر

    ۵ سال پیش
  • حنا دختری در آپارتما

    18

    ب نظر من باید یکی از شخصیت های کتاب آقابزرگ باشه چون هربار ک داستان ر خونده حالش بد شده ولی باید ب این هم فکر کنیم ک این داستان از ذهن شمیم اومده پس شاید آقا بزرگ گذشته ای مثل این داستان داشته باشه

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    13

    هعیییییی روزگار بی وفا اینم از این خدا ب خیر بگذرونه میگم این شاور آقا بزرگ نیس ی حدس هان ؟؟🤔🧐

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️