توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت سی و هفتم :
شماره ناآشنا بود و مردد تماس را وصل کرد:
- بله؟
صدای شاد و دخترانهای در گوشش پیچید:
- الو... سلام. خانوم شمیم اشراقی، درسته؟
- اوم... بله. خودم هستم بفرمایید.
- وای الهی شکر... چقدر خوشحالم بالاخره تونستم باهاتون حرف بزنم. شانسی زنگ زدم دیدم دیگه خط خاموش نیست! البته بازم فکر نمیکردم جواب بدین.
شمیم ابروهایش در هم گره خورد و گنگ پرسید:
- ببخشید... شما؟
- من کمند..
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهدیه
5افسون نبود اما افسانه بود که عاشق نریمان بود ولی نریمان خواهر افسانه، آهو رو میخواست
۵ سال پیشمارال
11برعکس گفتیااا.آهو خواهر افسانه داداش جیران نریمان رو میخواست اما نریمان عاشق افسانه بود.
۵ سال پیش>>>
4یعنی اگه افسون همون افسانه باشه که حتما شده زن نریمان، یعنی اقاجون همون نریمانه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! .....اوایل داستان اقاجون به قاب عکس همسرش گف باید اینکارو انجام بدم امیدوارم ببخشیم. ربطشو نمیفهمم.
۵ سال پیشفرزانه
4نریمان افسانه رو میخواست اهو هم خواهرش بود که اونم نریمان میخواست که شوهرش دادن
۵ سال پیشاریل
5من مطمئنم یا شمیم این داستانو از جایی شنیده مثلا مادر بزرگش از خودش تعریف کرده یا مربوط به آقا بزرگه و سر قبری که میرن مربوط به هر دو واو عاشق داستانشممممممم
۵ سال پیشمهرو
10ای داد خیزران و جیران بیچاره گناهشان چیه آخه فقط خدا ب داد دل خیزران برسه آفرین هم میگم ب جسارت جیران 😔😟😟
۵ سال پیشالناز
9فکر کنم پدر بزرگ همون اردشیره
۵ سال پیشدخترای من
8وای چ جالب داره میشه کاشکی هر روز پارت داشت فکر میکنم آقا بزرگ یکی از شخصیت های کتابه که از خوندن کتاب ناراحت میشه 🤔🤔 نگار جون مثل همیشه عالی بود 👌پایدار باشی 🙏🥰
۵ سال پیشسیتا
5بچه ها افسون کی بود من یادم نمیاد حسش نیست برم از اول بخونم ولی یکی تو داستان ادشیر و جیران بود
۵ سال پیشدنیا
3نمی دونم ولی شاید زن پدر بزرگ جهان باشه
۵ سال پیشآرام
9دلم واسه خیزران و جیران میسوزه🥺
۵ سال پیشالی
10عالی بود خواهش میکنم زود ب زود پارت بزارین🥲
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
2خیلی قشنگه