پارت هشتاد :

لحظاتی در سکوت گذشت و نینای با تأنی لب باز کرد:
- می‌شه برم اتاق پسرا؟ دلم برای رایمون تنگه... می‌خوام وسایل و عکساشو ببینم.
ساره ابروهایش را با تأثر کج کرد و با ملایمت جواب داد:
- کلید اتاق رو بهرام بهم داده... اما در کمدی که وسایل رایمون توشه قفلِ!
نینای لب فشرد و المبار لب زد:
- می‌شکنم خب!
مقابل نگاه متعجب ساره، ادامه داد:
- به خدا خیلی حالم بده! الان فقط این کار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفسم

    1

    وای نه رایمون بفهمه دیونه میشه..نینای نباید تن ب اون مرد هوس باز بده...معامله ی سختیه😔

    ۵ سال پیش
  • M

    1

    امیدوارم نینای فکری داشته باشه برای این دردسری ک داخلش افتاده 😔و هرچی سریع از این ماجرا خلاص شه

    ۵ سال پیش
  • Mari

    1

    رایمون ازاد بشه میره دنبال نینای و.... 😔😔

    ۵ سال پیش
  • S...

    0

    😭خدااایا پسرم و از تو میخوام...

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    کاش آخرش خوب و خوش تموم شه و فکر کنیم الان نینای و رایمون دارن قصه شون و برای نوه هاشون تعریف میکنن🥲😁

    ۵ سال پیش
کپی شد!