شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت هفتاد :
دستم را گذاشتم پشت آرکان و به سمت اتاقکم هدایتش کردم.
ماهرو همچنان سرگردان، با چهره ای بر انگیخته و نگران ایستاده بود و داشت لبش را می گزید.
با لحنی که خیالش را راحت کنم گفتم :
تقصیر خودشه آبجی غصه نخور. برو به کارات برس. بوی غذات هم بلند شده.
انگار که تازه یاد چیزی افتاده، چشمانش را گرد کرد. یکهو محکم کوبید در صورتش و گفت : وای غذام سوخت.
این را گفت و با عج
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری
14منتظرپارت بعدیتون میمونیم ولی شخصیت حامی وآرکان خیلی خوبن
۶ سال پیشBahar
4مثل همیشه عالی. باتشکر ..
۶ سال پیشهستی
4من. کاملا با زهرا جان موافقم 😐خیلس طولانی شد اتفاق خاصی نیفتاد
۶ سال پیشآرتمیس
5این پارت خیلی خوب بود. ولی کاش یشتر بود.آدم میمونه توی خماری🤓
۶ سال پیشH
7عالی مثل همیشه ولی بدجورتوخماری بقیه ی داستان موندم ونمیتونم پیش بینی کنم چی پیش میاد
۶ سال پیشنسرین
16ممنون نمی دونم چرا نذاشتین ادامه ی فیلم ترکیه ای رو از زبون ارکان بخونیم؟؟!!😂😂
۶ سال پیشالنا
19فیلم ترکی و کم کم........ 😂😂😂مکیدن خون ارکان توسط ارامش به به چه صحنه ای😂😂😂😂
۶ سال پیشزهرا
26پس این چرا عاشقانه نمیشه این ۷۰ پارت هم که خیلی خوب بود ولی حداقل عاشقانه کنید خوبه این ارکان هست مسخره بازی در بیاره من خیلی این رمان و دوست دارم ولی خوب خیلی کمه پارتاش
۶ سال پیشارسیما
11به سمت خماری بعدی😓😓 ولی خیلی باحال بود این دو پارت کلی خندیدم😂😂😂😂😂دمت گرم نویسنده جون😂😂😂
۶ سال پیشدختر جنگل
31فقط اونجا که حامی گفت کم زر بزن مگه نمیگی داری میسوزی بعد ارکان گفت پام سوخته زبونم که نسوخته🤣،یا آرکان میگفت اینجا قلعه وحشیه🤣، یا وقتی اسم آرامش که اومد مثل جت پاشد🤣کلا آرکانخیلی باحاله دمش گرم
۶ سال پیشصورتی
10دیگه داشت خیلی یه دست پیش میرفت این چنتا جاش خیلی خوب بود :)
۶ سال پیشمحدثه
19شخصیت آرکان و حامی خیلی باحاله 🤗❤❤😂
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Samin
2دم ارکان با تخیلش🤣🤣