پارت هفتاد و ششم :

ترمه با اخم ظریفی گنگ لب زد:
- بفرمایید؟
مرد سیگار را از کنج لب‌های کشیده‌اش برداشت و دودش را بیرون داد.
- با نینای کار دارم.
تای ابروی ترمه بالا پرید و پرسید:
- نینای؟! شما؟
مرد جوان چشم باریک کرد و به طعنه لب باز کرد:
- مگه شما باید بشناسی؟
ترمه چهره‌اش وا رفت و آب دهانش را قورت داد:
- نه، خواستم به نینای بگم کی اومده!
ابروهایش بالا پرید و تک خنده‌ای ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    این کثافت می خواد از آب گل آلود ماهی بگیره،نینای نباید حرفشو باور کنه،رایمون همون زندان بمونه بهتره تا اینجوری 😡

    ۱۲ ماه پیش
  • M

    1

    حتما میخواد نینای رو بگیره و رایمون رو ازاد کنه . نینای چقدررررر ساده اس😑😑😑😑😑😑

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    1

    وای نه...اتابک آشغال...هوس گرفتن نینای ب سرش خورده...شرطش آزادی رایمون درمقابل رضایت نینای برای ازدواجه...نه😔🤒

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    میخواد از سادگیش استفاده کنه و فریبش بده ایندفعه رایمون نیس نجاتش بده😬😰😰

    ۵ سال پیش
  • آنا

    1

    خدا به خیر کنه🤦🤦

    ۵ سال پیش
  • S...

    2

    ای خاک بر سر ساده ات کنن نینای😒🤦🏼 ♀️

    ۵ سال پیش
کپی شد!