پارت هفتاد و پنجم :

ساره با سینی چای وارد سالن شد و مقابل ترمه و مهگل روی زمین نشست. استکان‌های کمر باریک چای را داخل نعلبکی‌های گل قرمزی می‌گذاشت و حینی که چای را دست مهگل می‌داد گفت:
- توو این دو سه روز فقط واسه دسشویی رفتن از اتاق اومده بیرون. با من حرفم نمی‌زنه که بدونم چی شده؟! واسه همین با ترمه‌جان تماس گرفتم گفتم بیاین ببینیم اوضاع از چه قراره؟
مهگل چای را روی زمین گذاشت و با تحسر و کینه لب ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • M

    1

    نکنه اتابک باشه باز نینای رو دستگیر کنه شکنجه کنه😑

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    0

    امیدوارم مرد اخمو وخوش پوش..حاجی باشه...ممنونم نگاری عاای بود

    ۵ سال پیش
  • Mari

    1

    بنظرم از طرف همون مرده اتابک اومدن،چیکارشون دارن 😶😶??

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    نینای خوب کرد همه چیز رو به مهگل گفت.یعنی کی بود اومد ؟؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!