پارت صد و شصت :
سری از از تاسف تکون دادم و بیخیال خواستم دویاره بشینم که هامین زودتر بلند شد و درحالی که با لگد به سیاوش و میثمم اشاره میکرد پاشن گفت: خیلی خب دیگه بسه استراحتم کردیم؛ من بلیت هواپیما گرفتم برای فردا شبا، تا امشب باید این کار رو تموم کنیم.
بعد نقشه رو از کولهی میثم بیرون کشید و درحالی که با دقت نگاهش میکرد، دستش رو مستقیم گرفت و ادامه داد: همین ورا باید باشه، فکر نکنم زیاد Ø
لطفا صبر کنید...

وای
0اون تیکه که نویسنده از خودش گفت باحال بود😂😂