پارت هفتاد و چهارم :
ضعف شدیدی در بدن احساس میکرد و حالت تهوع داشت. جای زخمهایش هنوز میسوخت و بدنش کوفته بود. با احساس دلآشوبهی شدید از جا بلند شد و دوان دوان خودش را به توالت رساند. صدای عوق زدنهایش بهرام را پشت در کشانده بود.
- نینای... نینای...
بیرمق از توالت بیرون آمد و کنار درگاه نشست. بهرام با دیدن رنگ پریدهی دخترک فورا به آشپزخانه برگشت تا لیوانی آب بیاورد.
- میخوام مهگل خانوم رو
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

M
1یعنی چی تو سر این ملعون میگذره که باز دنبال نینای ؟