پارت صد و هشتم :
***
«ایوان»
سر ماژیک را گذاشتم و برگشتم.
- سوال!
نگاههایشان نشان میداد که هیچکدام چیزی نفهمیدهاند.
ردیف آخر به خوابشان میرسیدند و جلوییها، تند تند مینوشتند.
میان همهشان نگاه آنابت خاص بود.
خوابآلود و شیفته!
از قصد، ثانیهای بیشتر به او نگاه کردم.
ثانیه به ثانیهاش را ضبط میکرد، میدانستم.
دختر سختی دیدهای بود و به هر طریقی میخو
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sa_r_a
7خودمم که به داداشم میخوام جمع کسر ها رو یاد بدم تا دو تا کوچه اونور تر هم از صدا بلندم کل فصلو یاد میگیرن ولی وقتی یاد نمیگیره دلم میخواد بگیرمش از پشت بوم بندازمش پایین همینقدر خشونت امیز🔫😲💔
۵ سال پیشHesel
7حق داره ایوان منم حوصله سر و کله زدن با یک مشت احمق رو ندارم
۵ سال پیشمهدیه
11اعصاب زیر خط فقر
۵ سال پیش*-*
1mrci kheili roman khobie
۵ سال پیشDayana
7اوه اوه چه بی اعصاب!
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

?
2چرا امروز پارت نداشتیم از صب منتظرم