پارت هفده :
مظلوم سرم رو داخل یقهام پنهون کردم و دنبالش راه افتادم که با دو تقهای به در بازش کرد و جلوتر از من عین گاو وارد شد. خانم ها هم که اصلا مقدم نیستن.
حرصی چشم غرهای به در و دیوار راهرو رفتم و با پای لرزون وارد اتاق شدم اما از اون چیزی که دیدم فکم چسبید به شصت پام.
اوووههه! نمیدونستم تو زمان قدیمم همچین چیزایی پیدا میشه.
یه تخت دو نفرهی گرم و نرم وسط اتاق بود که دیوار پشت
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
دنیز
0ممنون خب بود
۲ سال پیشایلین
0عالیه ممنون ازتون
۳ سال پیشتعطیلم
14🤣اتفاقات بعد از شب،لبخند منحرفانه اش... اوووخ ننه😂😂ولی خیلی با خودش زر میزنه😐💔ناموصا دیگه باور کردم لاله😐😐😐این واقعا لاله؟
۵ سال پیشرها۱۶
10وای من تکلیف گرافیک دارمااااا ولی نشستم دارم رمان میخونم۰۰😂😰
۵ سال پیش...
16من صب امتحان مطی .عربی .علوم دارم نشیتم اینجا دارم رمان میخونم 😑🤷 ♀️😂
۵ سال پیشنازنین
16وای منم امسال پدرمون در آوردن
۵ سال پیشZahra
21ایدین چ دلبره😂
۵ سال پیشaramesh
36ایلی چطور میتونه انقد صبر کنه و حرف نزنه من اگه دو دقیقه حرف نزنم دو سال از عمرم کم میشع 😢😂😂😂
۵ سال پیشچشانا
31وایی خدا دقیقا اتفاقات چرت و پرتی که وسط درس خوندن یادت میاد😐😐لعنتی چرا اینطوریه الان من داشتم درس میخوندم نتونستم طاقت بیارم اومدم رمان وخوندم😂😂فکرکنم آیدین ودق کش کنه وآخرشم فقط یه صفحه بنویسم😓
۵ سال پیشچشانا
12منظورم بنویسه بود😀😀
۵ سال پیشمهدیه
19فکر کنم ایلین از خدمتکاراش منجم میسازه به حق چیزای نشنیده تنبیه رو نویسی از کتاب نجوم🤣
۵ سال پیشمدی
13نه ما که تو *** خوندیم جرواجر خنده بود یعنی هرچی بگم کمه
۵ سال پیشمعصوم
21آهه خپل گرفتتش😐😂
۵ سال پیشآی پارا
31وای اونجا که آیدین میگه اتفاقات بعد ساعت ۱۲ شب رو تضمین نمیکنم ذهن آیلی منحرف شد اخ دختر تو چقدر منحرفی😂😂
۵ سال پیشهیفاء
34فقط اونجا که گفت یه تخت گرم ونرم 😂😂😂😂ازکجا فهمید گرم ونرمه
۵ سال پیشDORSA
16خوبه البته هنوز نخوندما فقط یهو دیدم این پارتش هم اومد خاستم اولین کامنت رو بزارم😂🖐🏼🤦🏻 ♀️
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اس
0واقعا رفته به گذشته یانه