پارت شانزده :
گوشهی لبم رو گاز گرفتم و حرصی دستم رو سفت چسبیدم تا خونش روی زمین نریزه؛ بعد فورا از جام بلند شدم و بدو بدو به سمت بالکنش رفتم که دیدم درش قفله و باز نمیشه.
های خدا حالا باید چی کار میکردم؟ من که لال بودم، اونم که چشمهاش رو بسته کوره؛ چطوری بهش بگم بیاد در این لامصب رو باز کنه؟
- هممم، هممامون هم، هااامییی، هییم هیمم.
بدون اینکه چشمهاش رو باز کنه یکم به سمت شیشهها ح
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آیدا
0عالیه همینطور ی ادامه بدههه
۱ سال پیشدنیز
0جالب بود تشکر
۲ سال پیشArad
0رمان خوبیه
۲ سال پیش.
0عالی
۳ سال پیشحمیده
5ببینید نظرات و پیشنهادات شما درست ولی تا رمانی کامل ننوشته شده باشه که نمیدنش بیرون..رمان کامل قبلا نوشته شده و الان پارت پارت میدنش بیرون په الکی حرص و جوش نخوریم دیه
۵ سال پیشدریا
8یدونه آیدین بسته بندی کنین میبرم☺
۵ سال پیشآرام
23ی حسی میگه یاشار خانه نه ایدین بابا به یارشار بیشتر میاد😂 فقط اونجایی که به بهار گفت زمستون
۵ سال پیشونوشه
14اره به نظر منم یاشار خانه و اون روز به مهتاب میخواست اینو بگه که نگفت. به یه دلایلی فکر کنم نمیخواد بقیه بفهمن که خانه
۵ سال پیشیلدا
9آخه انیشتین یاشار چرا باید به ی برده ی تازه وارد ی همچین راز مهمیو بگه؟هوم
۵ سال پیشنرگس
2وای کاش لال نبود دیگه علاقه به هدامش ندارمممم
۵ سال پیشسورینا
8این ک جای حساس تموم بشه اصلاااا قشنگ نیس
۵ سال پیشتدینی
14حس میکنم آیدین و یاشار برادرند 🥺 آیلی خیلییییییی با خود حرف میزنه حوصلم سر رفت ☹️💔
۵ سال پیشزهرا
19واییییییییی یعنی قراره آیدین باهاش چیکارکنم باز جای حساسش تموم شد اههههههههههههه نویسنده جون بیا و اینو بزار زود
۵ سال پیش???
16نمیدونم چرا انقد از یاشار خوشم میاد😐
۵ سال پیشنسرین
15وای خداااا این که جاحساسش تموم شد من تاقت نمیارممممممممممممممممم نویسنده فقط صبح پارت بزار فقط صبححححح🤯😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😣😣😞😞😓😩😩😩😩😩😩😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
۵ سال پیشهیفاء
15ای بابا باز توخماری موندیم تاشنبه بایدمنتظر بمونم ببینیم چی میشه ممنون ازنویسنده جون
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rara
2راستش فعلا یکم ایدین