ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت هفده :
با صدای مادرم چشم گشودم : ترنم مادر، رسیدیم.
گیج و منگ، بلند شدم و نشستم. دستی به چشمانم کشیدم تا دیدم واضح شود. نگاهی به اطراف انداختم. چه زود رسیدیم!
پدر داخل ماشین نبود. از سر و صداهایی که می آمد، فهمیدم مشغول خالی کردن صندوق عقب است.
فوری روسری و چادرم را مرتب کردم و از ماشین پیاده شدم.
ساک آخر را هم از صندوق برداشت. سریع پیشش رفتم و با اصرار، چمدان را از دستش گرفتم. نگاهی ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
رویا
1نویسنده جان میشه توضیح بدین اسمش ترنم هست یا تمنا یه جا گفتین ترنم یه جا میگین تمنا دوتا اسم داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۵ سال پیشL.D
2نوچ این حجم از عاقل بودن تو ذهنم نمی گنجه 😐
۵ سال پیشح
6عالی بود نویسنده ولی چرا عکس شخصیت هارونمیزاری تاالان این همه از رمان رفته هنوز عکس نذاشتید
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رویا
1این پارت و پارت اول گفتین ترنم بقیش میگین تمنا