ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت شانزده :
مامان خانم : خب، حالا کی می خواید برید؟!
پدر پشت گوشش را خاراند و گفت : انشاالله همین الان! اومدیم برای دست بوسی، و بعد مستقیم راهی به سمت تهران راهی شیم.
مامان خانم برخاست و گفت : چند لحظه صبر کنید، یه چیزی برای تمنا گرفتم.
لبخند زدم و تشکر کردم. مامان خانم به اتاقش رفت و دقایقی بعد، با دست پر بازگشت.
کیسه ای خوش رنگ دستش بود.
رو به رویم نشست. عصایش را هم کنارش گذاشت.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

رویا
1ببخشید من یه سوال داشتم پارت اول گفتین ترنم مردی که صدای زنش زد یکی خم تبسم هست خواهر تمنا ترنم هم ***ِ دیگه یی هستش؟؟؟؟؟