پارت شانزده :


مامان خانم : خب، حالا کی می خواید برید؟!
پدر پشت گوشش را خاراند و گفت : انشاالله همین الان! اومدیم برای دست بوسی، و بعد مستقیم راهی به سمت تهران راهی شیم.
مامان خانم برخاست و گفت : چند لحظه صبر کنید، یه چیزی برای تمنا گرفتم.
لبخند زدم و تشکر کردم. مامان خانم به اتاقش رفت و دقایقی بعد، با دست پر بازگشت.
کیسه ای خوش رنگ دستش بود.
رو به رویم نشست. عصایش را هم کنارش گذاشت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا

    1

    ببخشید من یه سوال داشتم پارت اول گفتین ترنم مردی که صدای زنش زد یکی خم تبسم هست خواهر تمنا ترنم هم ***ِ دیگه یی هستش؟؟؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    0

    رویا جون منم این سوالو از نویسنده پرسیدم چند پارت قبل ، گفتن که اشتباه تایپی بود

    ۵ سال پیش
  • سارا

    2

    عکس شخصیت لطفا🥺🤍

    ۵ سال پیش
  • M

    5

    ی سوال پایان این رمان خوشع؟!

    ۵ سال پیش
کپی شد!