رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت سی و هشتم :
کودک درونم خودی نشان داد و بدون فکر، دو انگشت سبابهام را بالا بردم و دو طرف لبم گذاشتم و با آنها لبم را کشیدم.
نسترن خندید و پژمان ابرویی بالا انداخت.
صبوری اما تکانی به بدنش داد و فکش را هم به طرف چپ برد و نگهداشت.
آخرش هم فقط با باد بزن اشاره کرد که زودتر بروم.
به سمت میز رفتم تا روز اولی کار دست خودم ندهم.
نشستم و مشغول کشیدن و طراحی شدم؛ چندتا از طراحیهایم را هماÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

2نمیخورد اینقد لوس باشه تینا حالا غیر از اینکه بغل عادی شده که همینم جای تتسف داره😑😬