رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت سی و نهم :
صدای صحبت کردنشان میآمد؛ هیچجوره در کتم نمیرفت تینا و سبحان با هم باشند.
البته رابطهشان بیشتر شبیه به رفاقت بود و چیزی که سبحان گفت، آن را تایید کرد.
- آرتان چطوره؟
سرم را پایینتر بردم و نهایت تلاشم را گذاشتم که نامحسوس و زیر چشمی نگاهشان کنم.
اول نمیخواستم اما کنجکاوی داشت قلقلکم میداد و به خودم قول دادم فقط یک ثانیه باشد.
مردمک چشمهایم را آرام به طرفی که
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سنا
0کلا اشتباه زدی عزیز من عرشیا اصل کاریه خودش خودشو بکشه؟
۵ سال پیشنرگس
1بابا وضوح داستانو بیشتر کنین خیلی قشنگه ولی خسته شدم حوصلم سر رفت یه مقدار بیشتر بنویسین این سبحان کیه ؟ چرا قاتل پیدا نشد ؟ از سعید خبری نیست ؟ و هزارتا سوال دیگه روی مخم رژه میره چقدر صبرکنیم دیگه ؟
۵ سال پیشینیدطاذسمس
2سبحان کیه 🥺 چرا داره به سروه کمک میکنه 😐 خیلی مبهم خسته شدم ☹️💔 رما خیلی قشنگی اما دیر به دیر پارت گذاری میشه 😫😩
۵ سال پیش؟
1فک کنم از نظر سروه حرکات و رفتارای سبحان شبیه عرشیاست نویسنده اگه هر روز اینقدر پترت میزاشتید هم راضی بودیم والا ولی پارتگذاری هر روز ، ممنون خانم ابدار
۵ سال پیشمهدیه
5مشتاقم عکس سبحان و تینا رو ببینم
۵ سال پیشزینب
7نویسنده جون عکس های شخصیت هاروهم بزار
۵ سال پیشح
11رمانت عالی نویسنده بی زحمت عکس بقیه شخصیت های رمانم بزارید
۵ سال پیشMahdiyeh
20لطفا عکس شخصیت سبحانم بزارین من هنوز درگیر عرشیانم حس میکنم مرگش صحنه سازی بود
۵ سال پیشرائیتی
12حالا سبحان جان تینا یا سروه؟ 😐
۵ سال پیش---
12تینا که نیست. چون ارتام هست............رمان خوبیه
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

?
0به نظرم یا سبحان قاتلست یا همون عرشیاست نمی دونم چون کل رمان نخوندم