پارت هفتاد و دوم :
از شدت فریادها گلویش میسوخت و صدایش خشدار شده بود. به سرفه افتاد و پشت در سُر خورد. زانوهایش را بغل گرفت و بلورهای اشک بر زخمها و رد خونهای خشکیده بر گونهها جاری شد. صدای فریادها و نالهها چون سوهان روحش را میخراشید و قلبش را مچاله میکرد. صدای باز کردن قفل در به گوش رسید و دخترک فورا از جا پرید. نی نی چشمانش میلرزید و دهشتناک چشم به در دوخته بود. مردی بد هیبت و کریهالمنظر در
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
M
1امیدوارم رایمون جون سالم بدر ببره 😞 چه بلایی سر نینایی اوردن
۵ سال پیشآیناز
1چه نامردن 🥺چه بلایی سرشون اوردن
۵ سال پیشMari
2چقد بی رحمن😡😡چه بلایی سر رایمون بیچاره اومد😞😞
۵ سال پیشS...
2😭این پارتا جوریه انگار دارن من و شکنجه میکنن نفسم بند میاد وسطش😅 کاش از رایمونم بگی نگار جون نگرانشم🤕
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نفسم
1بیچاره نینای.چقدر زجرش دادن..آخر زیر بار سنگین شکنجه طاقت نیاورد وقفل زبانش بازشد😔مرسی نگاری..خیلی غمگین بود