منفی چهار (4-) به قلم مرجان فریدی
پارت سی و ششم :
اونم باورش نمیشد.
مدام باز پرسی میکرد ک پیش کدوم دوستم بودم.
و چرا شب پیشش موندم.
در نهایت با بالا رفتن صدای اعتراضم بیخیالم شد و رفت در مغازه.
لباسم و در اوردم و دوش گرفتم.
تقریبا هیچی از شب مهمونی یادم نمیومد.
یادم نبود چی خوردم.
یادمم نبود چی حرفایی زدم و چه کارایی کردم.
امیدوارم خیلی گند نزده باشم.
خودم و روی تخت انداختم و همون طور با موهای خیس و تن پوش دراز ک
لطفا صبر کنید...

اسوه
0عالی