پارت هفتاد :

نینای سر روی شانه خماند و گفت:
- اینقدر فکر و خیال بد نکن رایمون. ان‌شالله که آدم خوبیه!
دست روی شکمش گذاشت و نازی کودکانه چاشنی صدایش کرد و ادامه داد:
- خیلی گشنمه... برو بهش بگو یه لقمه نون پنیر بده بخوریم. بعدشم دلم می‌خواد اونجا بخوابم!
با چشم و ابرو به پشت سر رایمون اشاره کرد و رایمون نگاهش به عقب برگشت. تخت دو نفره با سرویس رو تختی ساتن قرمز رنگ و یک بخاری کوچک کنار تخت. ل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    ای واااای،کاش همش یه کابوس باشه 😔

    ۱۲ ماه پیش
  • نفسم

    1

    کاش خواب باشه..کاش نینای داره خواب میبینه...اگر اینطور نباسه گناه دارن😭

    ۵ سال پیش
  • آنا

    2

    وای🤦🤦🤦

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    3

    یا خدا🥺همش تقصیر نینای بود 😭اصلا به هیچی فکر نمیکنه

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    امان از سادگی نینای ک اخرم گرفتارشون کرد😔😔

    ۵ سال پیش
  • M

    2

    حق با رایمون بود اون مردک خیلی مشکوک میزد🤐 امان از دست نینای ک خیلی سریع اعتماد میکنه به آدما.😑

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    😑 این دو تا همش چوب سادگی نینای و میخورن☹🤭 خدا خودش بخیر بگذرونه😥

    ۵ سال پیش
کپی شد!