پارت شصت و نهم :
رایمون مات و مبهوت نگاهش میکرد و نگران لب زد:
- خب...؟
چشم به لبهای دخترک دوخته و منتظر ادامهی حرفهایش بود. نینای با تأنی ادامه داد:
- م... مست بود!
دل رایمون هری فرو ریخت و نگاهش روی صورت دخترک دو دو میزد:
- چی؟! مست؟
نفس زد و با دلهره ادامه داد:
- آسیبی که بهت نرسوند، هان؟ خوبی؟
نینای سر جنباند و با نگاه مطمئن دلگرمیاش داد:
- نه... نه آسیبی بهم نزد. فقط ی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

میم
1ای بابا چقدر بی فکره این دختر،فقط فکر اینه سختی نکشه 🤍