ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت یازده :
خوشبختانه، این بار مزاحم نشد و با تک چرخی که کنارمان زد، کم کم دور شد.
فقط می خواست خودنمایی کند!
نازنین طاقت نیاورد و با عصبانیت گفت : انشالله به سر خیابون نرسی .
لبی گزیدم و گفتم : عه نازنین نفرین نکن.
به طرفم برگشت. تقریبا داشت در کوچه فریاد می زد.
- خب نمی بینی چقدر اذیت می کنه؟ از ترسم هی باید این طرف و اون طرف رو نگاه کنم که یه وقت داداشام یا فامیلی کسی م
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زینب
2من رفتم رمان شومینه رو تو سه روز خوندم خدایی خفن بود💞💖😍👌😘 نویسنده جونم خواهش میکنم تند تند پارت بزار چون من خیلی از رمان هاتون خوشم اومده