پارت شصت و هشتم :
رایمون با درماندگی نگاهش میکرد و دستش لبهی نردبان میلغزید. پای رفتن نداشت و قلبش جایی میان خانه جا مانده بود. صدای تلق تلقی از زیرزمین به گوش رسید و نگاه متعجب هر دو سمت در زیرزمین خیره ماند. نینای، دخترک را در آغوش داشت. آشفته و مضطرب میان درگاه ظاهر شد. رایمون چهرهاش از هم باز شد و پرسان قدمی به جلو برداشت:
- نینای...! زیرزمین چکار میکردی؟
بتول نگاه نگرانش سمت در بود و با حر
لطفا صبر کنید...

M
0یعنی کی رایمون رو لو داده؟ نکنه ایمان گرفتار ساواک شده باشه و رد رایمون رو زده باشن