پارت شصت و هشتم :

رایمون با درماندگی نگاهش می‌کرد و دستش لبه‌ی نردبان می‌لغزید. پای رفتن نداشت و قلبش جایی میان خانه جا مانده بود. صدای تلق تلقی از زیرزمین به گوش رسید و نگاه متعجب هر دو سمت در زیرزمین خیره ماند. نینای، دخترک را در آغوش داشت. آشفته و مضطرب میان درگاه ظاهر شد. رایمون چهره‌اش از هم باز شد و پرسان قدمی به جلو برداشت:
- نینای...! زیرزمین چکار می‌کردی؟
بتول نگاه نگرانش سمت در بود و با حر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • M

    0

    یعنی کی رایمون رو لو داده؟ نکنه ایمان گرفتار ساواک شده باشه و رد رایمون رو زده باشن

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    بدبختی سایه به سایه دنبالشونه😶☹

    ۵ سال پیش
کپی شد!