پارت نود و ششم :

با حرص و عصبانیت دوباره در وان دراز کشیدم و فریاد بلندی برا خالی کردن حرصم زدم.

***

از‌ پشت پنجره دیدمش...
عطرش را از کیفش بیرون آورد و به مچ دست‌ها و گردنش زد.
موهایش را دورش پخش کرد و با قدم‌هایی آرام به سمت در آمد.
یک دقیقه بعد، صدای زنگ در خانه پیچید...
بلند و کوتاه!
پوزخندی زدم و نگاهی به ساعت انداختم؛ آن تایم بود و یا شاید هم می‌دانست که از تاخیر خوشم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Dayana

    5

    خب یه خسته نباشید برای آنابت جان که وقتی داشت میومد یه نگاه به سوالش نکرد که ایگونه ضایع نشود 😐😂

    ۵ سال پیش
  • افرا

    1

    😍🙂

    ۵ سال پیش
کپی شد!