پارت نود و پنجم :

از روی صندلی برخاستم و تیشرتی که تنم بود را با یک حرکت از تنم بیرون کشیدم و گوشه اتاق انداختم. در حمام را باز کردم و داخل شدم...
بعد از تنظیم گرمای آب، وان را پر کردم.
تمام حمام را بخار گرفت...
نفسی میان بخار لذت بخشی که فضای نسبتا سرد حمام را داشت کم کم گرم می‌کرد کشیدم و داخل وان نشستم.
حس سبکی و آرامش کم کم به وجودم تزریق شد.
چشم‌هایم را با لذت بستم و سرم را به بالشتک آن تک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Dayana

    7

    تنهاتصوری که میتونم ازاین افراد خیالی داشته باشم اینه که این یاروپدر ایوانه که مرده و وقتی زنده بودهمیشه ایوانو تحقیرمیکرد برای همینم قاتل شد تا هم کسانی مثل پدرشو ازبین ببره هم خودشو به دنیا ثابت کنه

    ۵ سال پیش
  • ترکان

    8

    من فکر میکردم کسایی که اذیتش میکنن خوشگلن! من مرگگگ

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    5

    😂😂😂حالا تو چیکار به خوشگلی و زشتیشون داری اونا فقط تو ذهن ایوانن

    ۵ سال پیش
  • سارا

    4

    سلام نویسنده جان..رمانت حرف نداره..

    ۵ سال پیش
  • ستاره

    10

    رمان واقعا قشنگی هستش فقط انگار پارت های هرچقدر جلوتر می ریم کوتاه تر میشن😕میدونم شاید سرتون شلوغ باشه ولی کاش یکمی پارت هارو طولانی تر کنی😊ولی درکل رمان خیلی خیلی خوبیه🙏🏻😉

    ۵ سال پیش
  • ---

    17

    فک کنم خانواده ی مرده ی مزخرفشو تو ذهنش میبینه

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️