پارت نود و هفتم :
بعد از مکث نسبتا طولانی، با نگاهی معنادار که مجبور به دزدیدن نگاهش شد، همان جملات خودش را تکرار کردم.
بیحواس بود که سر تکان داد و تشکر کرد.
از وضعیتی که در آن بودیم، خندهام میگرفت.
نمیشد بیمقدمه جلو بروم.
امروز باید با همان وضعیت مسخرهاش ادامه پیدا میکرد.
کمی گرفتن اطلاعات هم بد نبود، حداقل چرت نمیگذشت.
- به جز درس خوندن کار دیگهای هم انجام میدی؟
لطفا صبر کنید...

افرا
0اووف قبلا که جمعه ها میزاشتین :(