پارت نود و هفتم :

بعد از مکث نسبتا طولانی، با نگاهی معنادار که مجبور به دزدیدن نگاهش شد، همان جملات خودش را تکرار کردم.
بی‌حواس بود که سر تکان داد و تشکر کرد.
از وضعیتی که در آن بودیم، خنده‌ام می‌گرفت.
نمی‌شد بی‌مقدمه جلو بروم.
امروز باید با همان وضعیت مسخره‌اش ادامه پیدا می‌کرد.
کمی گرفتن اطلاعات هم بد نبود، حداقل چرت نمی‌گذشت.
- به جز درس خوندن کار دیگه‌ای هم انجام می‌دی؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • افرا

    0

    اووف قبلا که جمعه ها میزاشتین :(

    ۵ سال پیش
  • خدای شرارت

    2

    اولین نفر😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️