پارت هجده :

بوی کباب، نان سنگک داغ و تازه و عطر ریحان در فضا پیچیده بود. جهانیار روی صندلی فرفورژه‌ی مغازه لمیده و به دور از هیاهوی اطراف، آرنجش را لبه‌ی میز گذاشته و خیره به شیشه‌ی میز گرد مقابلش بود. سوئیچ را در دست می‌فشرد و گاهی تقه‌ای به میز می‌زد. اخم‌هایش بیشتر از هر وقت دیگری در هم فرو رفته و سوک لب را با حرص زیر دندان نیش می‌فشرد. شقیقه‌های خیس عرقش، از فرط درد نبض می‌زد و خون به چشم‌هاÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    8

    عشق کمندعرفان کجابذاریم

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️