پارت هفده :

نگاه متأثر کمند بدرقه‌ی راهش شد. پا به خانه نگذاشته بود که صدای زنگ خانه بلند شد. در آستانه‌ی در بود و نگاهش بین در حیاط و آیفون چرخید. با اندک تعللی سمت آیفون رفت و گوشی را برداشت:
- بله؟
صدای فرشته به گوشش رسید:
- منم، باز کن.
دکمه را فشرد و به حیاط برگشت. فرشته کوله‌ی خاکستری رنگش را روی دوش انداخته بود و پالتوی سفید و خزدار به تن داشت. یک دستش بند کوله را گرفته و دست دیگرش چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رویا

    2

    لطفا عکس شخصیت ها

    ۵ سال پیش
  • S...

    15

    😂خانم نویسنده هرچی داداش مهربون توی طعم تلخ زندگی بود توی دو رمان آخرت جبران کردی ها🤣 نه از کیوان و نوید توی رمان طعم تلخ زندگی، نه از سدرای مهجور عشق و نریمان و شاهرخ این رمان🤭😂

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    22

    وای طیبه دیگه خیلی نوبره یه آدم چقد میتونه عقده ای باشه اینکارا چیه میکنه آخه؟! بدبخت شمیم💔

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!