توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفده :
نگاه متأثر کمند بدرقهی راهش شد. پا به خانه نگذاشته بود که صدای زنگ خانه بلند شد. در آستانهی در بود و نگاهش بین در حیاط و آیفون چرخید. با اندک تعللی سمت آیفون رفت و گوشی را برداشت:
- بله؟
صدای فرشته به گوشش رسید:
- منم، باز کن.
دکمه را فشرد و به حیاط برگشت. فرشته کولهی خاکستری رنگش را روی دوش انداخته بود و پالتوی سفید و خزدار به تن داشت. یک دستش بند کوله را گرفته و دست دیگرش چ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
S...
15😂خانم نویسنده هرچی داداش مهربون توی طعم تلخ زندگی بود توی دو رمان آخرت جبران کردی ها🤣 نه از کیوان و نوید توی رمان طعم تلخ زندگی، نه از سدرای مهجور عشق و نریمان و شاهرخ این رمان🤭😂
۵ سال پیشزهرا
22وای طیبه دیگه خیلی نوبره یه آدم چقد میتونه عقده ای باشه اینکارا چیه میکنه آخه؟! بدبخت شمیم💔
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
رویا
2لطفا عکس شخصیت ها