پارت نوزده :

دخترک نگاهش به برگ‌های خشکیده‌ی روی سنگفرش پیاده‌رو بود و با لحنی ملایم ادامه داد:
- ان‌شالله سر راه هیچ عاشق و معشوقی سنگ نیفته! دو نفر که همو می‌خوان، خب می‌خوان دیگه. خدا رو خوش نمیاد این‌جوری عذاب بکشن.
جهانیار ابروهایش را به هم نزدیک کرد و یک تای ابرو بالا انداخت. چشم باریک کرد و لب زد:
- پدرصلواتی به در میگی که دیوار بشنفه؟ داری از خودت میگی فسقلی خیال کردی حالیم نیست؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    عالی بود مرسی

    ۱ سال پیش
  • یگانه

    3

    اینکه میگن حتما اون عیب داشته برای پسرا صدق نمیکنه چون خیلی عا هستن که زودتر از بردار بزرگترشون ازدواج می کنن

    ۵ سال پیش
  • نازگل

    3

    دقت کردین چقدراخلاقیات جهانیارواردشیر مثل همه؟

    ۵ سال پیش
  • ---

    8

    ای بابا این جهانیارم که میگه دختر بزرگتر باید زودتر ازدواج کنه، اخه چرا این مزخرفات ور نمیفته.

    ۵ سال پیش
  • ..

    8

    عزیزم مزخرف و خرافات نیست. مردم عقلشون به چشمشونه. میگن حتما بزرگه یه عیبی داشته که کوچیکه زودتر رفته خونه بخت. این حتی درمورد پسرا هم صدق میکنه اما درمورد دخترا بیشتر. شاید الان بگی میخوام مردم هر

    ۵ سال پیش
  • ..

    7

    هر حرفی میخوان،بزنن . اما خودت به لحظه فکر کن هیچ کی مثل پدر و مادرت دلسوزت نیست. اونا همهمیشه در کنارمون نخواهند بود.و بهتره که در نبود اونها یه مرد پشتت باشه و ازت در برابرحرف مردم دفاع کنه البته

    ۵ سال پیش
  • ..

    7

    البته اگه واقعا مرددد باشه

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!