پارت سی و یک :

شانه‌ام را محکم بین دستش فشرد.
همین یعنی اگر همه چیزت را هم از دست دادی، من هستم...
خواهرت هست.
لبخند تلخی زدم و نگاه نم‌زده‌ام را به چشم‌هایش دوختم.
روی لب او هم لبخند بود، لبخندی محو که می‌دانستم فقط برای ناراحت نکردن من روی لبش نشانده.
- عرشیا دیگه نیست... سخته گفتن این جمله و باورش سخت‌تره ولی هر چه زودتر خودت و پیدا کن تا بعدا تو آینده باز این تفکر و نداشته باشی.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    28

    خدایی اونایی که میگن عرشیا مرده یه ذره فک کنید به نظرتون رمان آبکی نمیشه اگر سروه با این میزان عشقش به عرشیا یهو عاشق یکی دیگه بشه؟

    ۵ سال پیش
  • سونیا

    13

    وای یعنی حق حق حق=))))

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    2

    من خودم یه دلم میگه زندست یه دلم میگه مرده ولی با این حرف مخالفم چون عرشیا اصلا رفتار مورد دلخواه سروه رو نداشت اما سروه از اون یه اسطوره ساخت

    ۵ سال پیش
  • .....

    13

    عرشیا نمرده بلاخره سروه توی رمان باید یه پارتنر داشته باشه اگه. عرشیا قرار بود بمیره نویسنده عکسش رو نمیزاشت

    ۵ سال پیش
  • ح

    17

    رمان قشنگ ولی پارتش خیلی کمه معلوم نیست عرشیا زندست یا مرده ولی فکر نکنم مرده باشه چون نقش اول داره

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️