پارت شصت و سوم :
با برگشتن ننه شیرو به هال، رایمون و نینای سکوت کردند و با لبخند ملایمی به پیرزن نگاه کردند. ننهشیرو ظرفی از میوه را روی کرسی گذاشت و مقابلشان نشست. رایمون نگاهی به نینای انداخت و رو به ننه شیرو پرسید:
- شیرو... کجاست؟ نمیاد پیشتون؟
پیرزن سر به زیر انداخت و پنجههایش در هم قلاب شد. دستها بر سر یک زانو گرفته و دانههای اشک، روی گونههایش غلتید. رایمون ابروهایش در هم گره افتاد و
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

mari
2علی یار تا الان چطور تونسته راحت زندگیش رو بکنه وقتی این بلا رو سر مهگل اورده