پارت شصت و چهارم :

حالِ بد ننه‌شیرو مجال حرف زدن به او نداده و پیرزن مریض‌احوال و بی‌حال در بستر افتاده بود. رایمون چون قطره آبی روی سرب گداخته، جلز ولز می‌کرد و بی‌قرار بود. مدام در ایوان خانه قدم می‌زد و خون خونش را می‌خورد. نینای با طمأنینه نزدیک شد و دلسوزانه لب باز کرد:
- زن همسایه‌شون می‌گه ننه هیچ حالش خوش نیست. دیگه ازش چیزی نپرس رایمون. پیرزن میفته میمیره، عذاب‌وجدانش می‌مونه برای ما!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • M

    1

    امیدوارم علی یار هرچه زودتر به رایمون بگه چه بلایی سره مادر مدر رایمون اورده طفلکی دختر علی یار🥺

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    آخی بیچاره دختره علی یار🥺ولی خود علی یار چه آدم نامردی هست

    ۵ سال پیش
کپی شد!