پارت بیست و نهم :

با صدایی محکم‌تر از قبل مخالفت کردم.
- لطفا همون جایی که سوار شدم پیاده‌م کنید.
سری تکان داد.
وقتی مطمئن شدم همان مسیر را در پیش گرفته، با خیال راحت به صندلی تکیه دادم.
هر از گاهی نگاهم رویش سر می‌خورد.
انگشترش که نگین تخت و سیاهی داشت، توجهم را به خود جلب کرد.
سرش را که به سمتم برگرداند، تند نگاهم را به بیرون سوق دادم.
- ثابت شد تو قتل دست نداری؟
- دادگاه هفته Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Dayana

    20

    اوف فکر کنم از این آدمای بیکارالدوله هستن که دلشون میخواد با سرک کشیدن تو زندگی بقیه خودشون رو سرگرم کنن 😐

    ۵ سال پیش
  • ممدسرکوچه توجه دخترم

    13

    کاملا موافقم و ممنونم بابت اینکه یه روز در میان پارت گذاری میکنی واقعا مدت زمانی که تو خماری می مونیم کمتره و قابل تحمل تر دمت جیز آمنه جونم نخسته دلاور

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️