رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت بیست و هشتم :
دستم را داخل جیب مانتویم فرو بردم و دوباره راهم را گرفتم که ماشین دوباره بوق زد. این بار دیگر کسی داخل پیاده رو نبود.
جفت ابروهایم بالا پرید.
با تعجب برگشتم که شیشه پنجره طرف خودم را دیدم که پایین کشیده شده بود.
کمی خم شدم و داخل ماشین را نگاه کردم.
سرش را برگرداند و عینکش را یک لحظه پایین آورد و با نیم نگاهی که به من انداخت، دوباره عینکش را گذاشت و به رو به رو خیره شد.
- سوار Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
هایو
1چرا یه حسیمیگه ارشیاست😐😐#توهمات ذهن مریض😂😐
۵ سال پیش?
13چرا جلوی سبحان اینقدر بی دست و پا میشه؟ فکر نمی کنم سبحان همون عرشیا باشه ولی قطعا ی ربطی بهش داره
۵ سال پیشفاطمه
14منم حس میکنم سبحان همون عرشیاعه یا یه ربطی داره یا حتی ممکنه این ذفیق سبحان که شرکت طراحی و مد داره و سروه میخواد پیشش کار کنه عرشیا باشه
۵ سال پیشنیایش
17آخه به نظر میرسه سبحان نقش اصلی باشه ولی عکسش نیست ولی عکس عرشیا هست احتمالا سبحان همون عرشیاعه
۵ سال پیشهیفاء
10اگه عرشیاعه چطور سروه نفهمید
۵ سال پیشنیایش
14شاید جراحی پلاستیک کرده
۵ سال پیشرائیتی
18امیدوارم ضایع نشیم (سبحان همون عرشیاعه) نظر منم همینه که سبحان، عرشیاعه🤩
۵ سال پیشنیایش
23من فکر میکنم این سبحان همون عرشیاست آخه عین همون سرد و بی احساس بود و سروه گفت که عطرش هم آشنا بود
۵ سال پیشDayana
19چطور ممکنه؟ یوای یعنی میشه؟ اصلا چطور چنین چیزی به مغزت رسید؟ اصلا با این حرف دلمو چراغونی کردی😍
۵ سال پیشSahar
16سبحاان همممووون عررررشیااااعهه
۵ سال پیشHesel
23نمی دونم چرا حس میکنم جناب داروساز و عرشیا ربطی به هم دارن🧐
۵ سال پیش---
14عه عه چرا سوار شد.
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

.
0حس خوبی دریافت نمی کنم از سبحان :/