شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت شصت و چهارم :
همانطور که مثلا حواسم به رانندگی بود، با لحن تهدید واری گفتم : ببین بذار با هم رو راست باشیم.
من می تونم الان بهت بگم اوکی هرچی تو بگی، ولی واقعیتش اینه که نمی تونی بفهمی من راست می گم یا دروغ.
غل و زنجیرمم نمی تونی کنی.
متاسفانه یا خوشبختانه جای عموتم بلدم.
چون خیلی باهوشی نتیجه گیری هم می ذارم به عهده ی خودت!
لبخند کجی زدم و نیم نگاهی به چهره ی سرخ شده اش انداختم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
هستی
1چی چی و چزوندش مرتیکه آشغال من بودم با خانوادش تهدیدش میکردم تا آدم شه عوضی
۵ سال پیشFATEMEH
20ای بابا چرا اینقدر زود تموم شد . پارتها خیلی کوتاهن واقعا تا ببینیم چی به چیه تموم شدش😑🤐😂 پارتها رو طولانی تر کنید . رمان سوگند به دست هایت یا حکم کن طولانی هستن .این رمان عالییههعععههعه ولی کمه😭
۶ سال پیشبنده خدا
14اههه هی چیه به حامی میگن پسره لااوبالی شیطونه میگه بزن دهنشونو اسفالت کن ایییی نفس کش
۶ سال پیشF.a
6رمان عالیه ولی لطفا پارت ها رو بیشتر کنید
۶ سال پیشآرتمیس
8رمان جالبیه. لطفا در روز حداقل دوتا پارت بزارید.
۶ سال پیشSamin
9وای دلم سوخت واسه آرامش😑😑
۶ سال پیشپری
3عالی بود امامنوتوخماری گذاشت
۶ سال پیشدخی بی قلب
43خوشم میاد حامی نمک نشناس نیست ولی غرور آرامش بلاخره باید بشکنه تا بتونه دست کمک بقیه رو بپذیره حامی ب آرامش کمک میکنه از نظر من
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الهه زندگی
10خوب چزوندش👌😂😂 آفرین به حامی 👏👏👏