پارت شصت و چهارم :

همانطور که مثلا حواسم به رانندگی بود، با لحن تهدید واری گفتم : ببین بذار با هم رو راست باشیم.
من می تونم الان بهت بگم اوکی هرچی تو بگی، ولی واقعیتش اینه که نمی تونی بفهمی من راست می گم یا دروغ.
غل و زنجیرمم نمی تونی کنی.
متاسفانه یا خوشبختانه جای عموتم بلدم.
چون خیلی باهوشی نتیجه گیری هم می ذارم به عهده ی خودت!
لبخند کجی زدم و نیم نگاهی به چهره ی سرخ شده اش انداختم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهه زندگی

    10

    خوب چزوندش👌😂😂 آفرین به حامی 👏👏👏

    ۶ سال پیش
  • هستی

    1

    چی چی و چزوندش مرتیکه آشغال من بودم با خانوادش تهدیدش میکردم تا آدم شه عوضی

    ۵ سال پیش
  • FATEMEH

    20

    ای بابا چرا اینقدر زود تموم شد . پارتها خیلی کوتاهن واقعا تا ببینیم چی به چیه تموم شدش😑🤐😂 پارتها رو طولانی تر کنید . رمان سوگند به دست هایت یا حکم کن طولانی هستن .این رمان عالییههعععههعه ولی کمه😭

    ۶ سال پیش
  • بنده خدا

    14

    اههه هی چیه به حامی میگن پسره لااوبالی شیطونه میگه بزن دهنشونو اسفالت کن ایییی نفس کش

    ۶ سال پیش
  • F.a

    6

    رمان عالیه ولی لطفا پارت ها رو بیشتر کنید

    ۶ سال پیش
  • آرتمیس

    8

    رمان جالبیه. لطفا در روز حداقل دوتا پارت بزارید.

    ۶ سال پیش
  • Samin

    9

    وای دلم سوخت واسه آرامش😑😑

    ۶ سال پیش
  • پری

    3

    عالی بود امامنوتوخماری گذاشت

    ۶ سال پیش
  • دخی بی قلب

    43

    خوشم میاد حامی نمک نشناس نیست ولی غرور آرامش بلاخره باید بشکنه تا بتونه دست کمک بقیه رو بپذیره حامی ب آرامش کمک میکنه از نظر من

    ۶ سال پیش
کپی شد!