پارت شصت :

- عمو رمضون کیه رایمون؟ چه نسبتی با شما داره؟!
رایمون همانطور که با کوزه‌ای کوچک آب روی دست‌های پر از کف نینای می‌ریخت تا ظرف‌ها را بشوید؛ مردد جواب داد:
- پدربزرگ مادری من، داداش همین عمو رجب. چطور؟ 
نینای سر و گردن تاب داد و نگاهش را به بشقابی که در دست داشت دوخت:
- همچین بگی نگی بین خواب و بیدار بودم که شنیدم عمورجب به پسرش می‌گفت کینه‌ای نباش، چند سال گذشته و این حرفا... عÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    پسر مردم از راه بدر کرده حالا سرخ و سفید میشه 🤩😍❤️

    ۱ سال پیش
  • Mari

    1

    😂😂چه عحب نینای هم یکم خجالت کشید

    ۵ سال پیش
  • M

    1

    امیدوارم گیر ساواک نیوفتن تو این یکی دو روز!

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    این رایمونم از راه به در شد😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️