پارت شصت :

- عمو رمضون کیه رایمون؟ چه نسبتی با شما داره؟!
رایمون همانطور که با کوزه‌ای کوچک آب روی دست‌های پر از کف نینای می‌ریخت تا ظرف‌ها را بشوید؛ مردد جواب داد:
- پدربزرگ مادری من، داداش همین عمو رجب. چطور؟ 
نینای سر و گردن تاب داد و نگاهش را به بشقابی که در دست داشت دوخت:
- همچین بگی نگی بین خواب و بیدار بودم که شنیدم عمورجب به پسرش می‌گفت کینه‌ای نباش، چند سال گذشته و این حرفا... ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    پسر مردم از راه بدر کرده حالا سرخ و سفید میشه 🤩😍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Mari

    1

    😂😂چه عحب نینای هم یکم خجالت کشید

    ۵ سال پیش
  • M

    1

    امیدوارم گیر ساواک نیوفتن تو این یکی دو روز!

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    این رایمونم از راه به در شد😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!