پارت پنجاه و نهم :

تقه‌ای به در خورد و گلاب آهسته قدم به داخل خانه گذاشت. زلف‌های حنایی رنگش از زیر روسری محلی بیرون ریخته و صورتش خندان بود. سینی کوچکی در دست داشت و پیاله‌ای سفالی و آبی‌رنگ داخلش بود که بخارش رقص‌کنان بالا می‌رفت. 
- دیشب تا حالا خیلی سرفه می‌کنی، برات یه کمی جوشانده‌ی گیاهی آوردم مادر.
رایمون از جا بلند شد و سینی را از دست‌های کم توان و نحیف گلاب گرفت. نینای با لبخند ملیحی گفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • M

    1

    همیشه یک نفر باید سنگ بندازه جلو این دونفر😒 حالا این علی یار هم برای ما ادم شده . اخه این دو نفر الان جایی ندارن که برن

    ۵ سال پیش
کپی شد!