ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت بیست و پنجم :
هر روزی که بیدار می شدم کاوه با یک دست گل بزرگ پشت در می اومد. هر سری که می خواستم منصرفش کنم از این تصمیم اما قلب خودم می رفت برایش...شاید این را شنیده ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند
آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
اس ام اس گوشیمو باز کردم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
گذاشتم عزیزم 😍❤️
۵ سال پیشنیلی
0مرسی😘😘
۵ سال پیشNary
1این عروسی به سر نمیرسه. حسم میگه بهم اینو
۵ سال پیشمهیا
2نمیدونم چرا حسم میگه اینم از اون رماناس که مثلا کامیار میمیره بعد المیرا میفهمه که این قبلا عاشقش بوده 🤣😅
۵ سال پیشفری
0اخرش نوشته کامیار عزیزم من هم عاشقت شدم یعنی چی مگه با کاوه نیست تکلیفش با خودش هم مشخص نیست؟؟ نویسنده یه توضیح بده بند اخر رو
۵ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
شرمنده اشتباه تایپی شده .منظور همون کاوه اس
۵ سال پیشیاسی
0یه حسی بهم میگه آخرش المیرا و کامیار عاشق هم میشن😁
۵ سال پیشزینب
8کامیارم عاشق المیرابودبخاطرکاوه پاپس کشید.بنظرم کاوه زندگیه قبلیه المیراروبفهمه ولش کنه
۵ سال پیشزینب
3شخصیت کاوه کامیارم بذارید
۵ سال پیشسیتا
4مبارک باشه عروسی 😂🤣😂🤣
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیلی
0ببخشید نویسنده یه بار گفتید عکس شخصیت هارو میزارید میشه بگید کی میزارید یعنی چه روزی؟(لطفا جواب بدید)