پارت بیست و پنجم :

هر روزی که بیدار می شدم کاوه با یک دست گل بزرگ پشت در می اومد. هر سری که می خواستم منصرفش کنم از این تصمیم اما قلب خودم می رفت برایش...شاید این را شنیده ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند
رازدار و خموش و مکارند
آه،  من هم زنم،  زنی که دلش
در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
اس ام اس گوشیمو باز کردم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلی

    0

    ببخشید نویسنده یه بار گفتید عکس شخصیت هارو میزارید میشه بگید کی میزارید یعنی چه روزی؟(لطفا جواب بدید)

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    گذاشتم عزیزم 😍⁦❤️⁩

    ۵ سال پیش
  • نیلی

    0

    مرسی😘😘

    ۵ سال پیش
  • Nary

    1

    این عروسی به سر نمیرسه. حسم میگه بهم اینو

    ۵ سال پیش
  • مهیا

    2

    نمیدونم چرا حسم میگه اینم از اون رماناس که مثلا کامیار میمیره بعد المیرا میفهمه که این قبلا عاشقش بوده 🤣😅

    ۵ سال پیش
  • فری

    0

    اخرش نوشته کامیار عزیزم من هم عاشقت شدم یعنی چی مگه با کاوه نیست تکلیفش با خودش هم مشخص نیست؟؟ نویسنده یه توضیح بده بند اخر رو

    ۵ سال پیش
  • فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان

    شرمنده اشتباه تایپی شده .منظور همون کاوه اس

    ۵ سال پیش
  • یاسی

    0

    یه حسی بهم میگه آخرش المیرا و کامیار عاشق هم میشن😁

    ۵ سال پیش
  • زینب

    8

    کامیارم عاشق المیرابودبخاطرکاوه پاپس کشید.بنظرم کاوه زندگیه قبلیه المیراروبفهمه ولش کنه

    ۵ سال پیش
  • زینب

    3

    شخصیت کاوه کامیارم بذارید

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    4

    مبارک باشه عروسی 😂🤣😂🤣

    ۵ سال پیش
کپی شد!