پارت دوازده :

صدای باز شدن در و ورود ماشین جهانیار به حیاط به گوش رسید. کمند با نیم‌نگاهی به پنجره گفت:
- خوبه که خودت میگی فکر و ذکر جهان ما بودیم، که زندگیش رو برای ما گذاشته، حالا که دلش رفته برای یه دختر، حقش نیست سنگ جلو پاش بندازی مامان. برو خواستگاری و واسش جبران کن!
طیبه چین به دماغش انداخت و با انزجار لب باز کرد:
- خُبه خُبه... تو نمی‌خواد به من یاد بدی چه کنم، چه نکنم! منم صلاح جهان رو می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sadaf

    4

    عاشق لاتی حرف زدنشم😉

    ۵ سال پیش
  • ...

    6

    عالی بود

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    7

    چقدر قشنگه اول رمانو خوندنی گفتم مزخرفه اما حالا عالی شده مرسی نویسنده

    ۵ سال پیش
  • Mari

    16

    دلم واسه شمیم میسوزه ...چق بده ک گناه پدر ومادر رو پای بچه مینویسن

    ۵ سال پیش
  • دنیا

    8

    خوب بود ممنون نگار جون فقط نمی دونم چرا باید تو هر رمانتون یکی باشه که خیلیا ازش بدشون بیاد 🤣🤣❤️♥️ ولی همه رمان هاتون عالی هستن

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️