توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت یازده :
جهانیار ماتزده نگاهش کرد. ابروهایش رفته رفته به هم نزدیک و نزدیکتر میشد. با ارتیاب و تأنی پرسید:
- یعنی چی؟ سر شب که رفت خونه مامانش مهمونی!
شاهرخ حرصی شد و نگاه شاکیاش را به جهانیار دوخت. لب به کنایه باز کرد:
- خوبه... خوب آمار داری! خجالتم نمیکشه بچه پررو...
جهانیار بداخم و جدی انگشت اشارهاش را تهدیدوار تکان داد و آمرانه گفت:
- بهت گفتم درست حرف بزن! میگم زهره خانو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
اسرا
4وقتی دخترپسرهم بخان خانواده دخترپسرنفرین میکنه خانواده پسردخترواین خیلی مسخره الان جهانیارشمیم چکارغیرعرفی کردن که ابنجوررفتارمیشه باهشون