پارت پنجاه و هشتم :

خشم، تحکم، اطمینان و لجاجت را در نگاه و کلام نینای می‌دید. لحظه‌ای در سکوت فکر کرد. چه داشت این دختر که تا این حد مسحورش کرده بود؟ این تیله‌های خاکستری و گیسوهای ابریشمی قهوه‌ای رنگ چطور تمام معادلاتش را بهم ریخته بود. واله و شوریده‌ی دخترک کم سن و سالی شده بود که روزی در خواب هم نمی‌دید اینطور دل ببازد! تنش داغ شده بود و حس می‌کرد اگر چند ثانیه بیشتر نگاهش کند، لهیب نگاه دخترک آن تتمه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    چه جوگیری شده،واقعا خنده دار بود،اصلا روحم شاد شد وسط این همه بدبختی 🤣

    ۱۱ ماه پیش
  • M

    2

    چقد نینای وقتی عصبی میشه خنده دار میشه🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    نینای رو نگا جو گرفتش😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • S...

    2

    😂🤣لعنت بهت نینای😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!