پارت دوم :


چشم‌هام هنوزم بسته بود و توانی برای باز نگه داشتنشون نداشتم، اما از همون روزنه باریکی که بود، نگاه هیزی به چشم‌های سبز طرف انداختم و ناخوداگاه لبخند پسرکشی تحویلش دادم که سرش رو از جلوی صورتم عقب کشید و با تابش نور شدید آفتاب، همون یه ذره روزنه‌ هم بسته شد‌.
شاید الان با خودتون فکر کنید که قطعا اون چشم‌های سبز و اون دست‌های قوی متعلق به شاهزاده سوار بر اسب سفید داستان منه، اما باید بهتون بگم که آفرین، منم همین فکر رو می‌کنم، تا ببینیم بقیه‌اش رو خدا چی می‌خواد.
بی‌حال و شل و ول توی بغلش تلو تلو می‌خوردم و این‌ور و اون‌ور کشیده می‌شدم تا اینکه بالاخره رضایت داد و من رو تو یه جای نه چندان ثابت گذاشت.
نمی‌دونم دقیق چقدر اونجا بودم و توی همون حالت زارت و زورت بالا و پایین می‌پریدم که با سر و صداهایی که دور و اطرافم رو پر کرد، وحشت زده چشم‌هام رو باز کردم و توی جام نشستم.
یا خوشگل‌ترین پیامبرا حضرت یوزارسیف؛ اینجا دیگه کجاست؟ مصره؟
با دهن باز و چشم‌های وزقی به نیمچه روزنه‌ای که بازار شلوغ و پر از برده رو نشون می‌داد زل زده بود که با تکون خوردن شدید گاری‌ای که توش دراز کشیده بودم، دومتر بالا پریدم و با جیغ خفیفی به دیواره‌های چوبی‌اش چسبیدم.
اینجا چه خبره؟ من کجام؟ چقدر زود صبح شد! یاسین کو؟ اون جنگل‌ها کو؟ من مردم؟ 
با ترس دستی به سر و صورتم کشیدم و به شلوار لی دیشبی‌ام خیره شدم که گِلی شده، هنوز توی تنم بود؛ بعد از اون نگاهم رو به سمت لباس عجق وجق و گشادم انداختم که از گردن تا انتهای سینه‌ام جر خورده بود و هست و نیستم رو به نمایش گذاشته بود.
ای تف تو این شانس! اوس کریم خودت می‌بینی از بین این همه جا کجا جر خورده؟ 
بعد اگه مکان‌های ناموسی من در معرض دید دو تا جوون اهل دل قرار بگیره و به گناه کشیده بشن، من باید پاسخگو باشم؟ آیا این عادلانه است؟ 
با لب و لوچه آویزون، لباسم رو جلو کشیدم و مکان‌هایی که باعث اغفال جوانان مملکتم میشه رو مخفی کردم که خیلی ناگهانی با فکر اینکه توی بغل شاهزاده‌ام با این سر و وضع لم داده بودم، چشم‌هام لوچ شد و یه سکته ناقص زدم‌.
بی‌شرف از چه زاویه‌ای هم به قضایا مشرف بوده؛ پس بگو چرا سه ساعته من رو تو بغلش این‌ور و اون‌ور می‌کشه و زمین نمی‌ذاره.
به خدا اگه نیاد من رو بگیره، با همین ناخن‌های مانیکور شده‌ام چشم‌هاش رو از کاسه در میارم تا دیگه نتونه نامحرمی رو دید بزنه‌.
تو فکر همین موضوع بودم و با خودم دعوا می‌کردم که یهو گاری از حرکت ایستاد و چند لحظه بعد یه گوریل گنده با کلی کرک و پشم جلوی چشمم نمایان شد و چادر روش رو کنار زد.
یا اکثره امامزاده‌ها، این دیگه چیه؟ آدمه یا یه جور حیوون درنده؟ 
با فکر به اینکه حیوون‌های دردنده گاری رو نمی‌رونند، آب دهنم رو سخت قورت دادم و به چشم‌های سبز و سر و صورت کثیفش زل زدم که به یک آن بغض تموم عالم توی گلوم نشست.
نه! نه من باور نمی‌کنم این شاهزاده سوار بر اسب سفیدم باشه؛ اصلا می‌دونی چیه؟ من نظرم عوض شد دلم می‌خواد با یاسین برم ارمنستان تیکه تیکه شم؛ میشه؟
قبل از اینکه بتونم جواب خودم رو بدم، اون موجود زشت و کثیف، لبخند چندشی نثارم کرد و بی‌هوا من رو به طرف خودش کشید که جیغ گوش خراشی کشیدم و محکم تو گوشش کوبیدم.
متعجب از کاری که کرده بودم، دستش رو روی صورتش گذاشت و با قیافه‌ی کجکی و مظلوم بهم خیره شد که دلم به حالش سوخت و خواستم عذرخواهی کنم، اما در نهایت وحشی‌گری، دوباره دستم رو گرفت و این بار به بیرون پرتاپ کرد.
با برخورد تنم به زمین و کشیده شدن صورتم روی جاده‌ی خاکی، آخ بلند بالایی گفتم و مثل یه جنین توی خودم جمع شدم که همون موجود، بی‌توجه به دست و صورت زخمی شده‌ام، بازوم رو به دستش کشید و من رو از جام بلند کرد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • wolf

    1

    سلامنویسنده ی عزیز رمانت عالیههههههه راستی دنبال یه رمان با موضوع برادری میگردم کسی می دونه ؟ ممنون

    ۷ ماه پیش
  • شیرین وحیدی

    0

    رمان قشنگی بود از همین اول داره هیجانی میشه پس در نتیجه وسطاش هم هی بهتر میشه رمان جالبی بود ولی فقط فکر میکنم بد آموزی داشته باشه امیدوارم اینطور نباشه حالا بقیه اش رو بخونم ببینم چی میشه

    ۱ سال پیش
  • دنیز

    0

    عالی لطفت پایان خوشی داشته باشد

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    برام جالب بود می خوام ادامه بدم

    ۲ سال پیش
  • سیسی

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • سارینا

    0

    ه

    ۲ سال پیش
  • Sito

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • کیان

    0

    چ خفن

    ۳ سال پیش
  • خوب

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • Ani

    0

    با حاله ؛/

    ۳ سال پیش
  • فاطی

    1

    رمان خوبی هست بخونم ایا

    ۳ سال پیش
  • ناشناس

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • ناشناس

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • نیلو

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • مهرسا

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️