پارت یازده :

درون خانه از بیرونش زیبا تر بود. کف خانه را سراسر سنگ مرمر پوشانده بود و انتهای سالن به پله‌های طویل با نرده های سنگی ختم می‌شد. مبلمان زیبای استیل یک طرف و کاناپه‌ های گران قیمت سوی دیگر سالن بود. غرق در مجسمه‌های طلایی رنگ شده بود و متوجه حرف‌های مهوش نمی‌شد. به سختی دهان باز از حیرتش را بست و سر به زیر انداخت تا بیش از این آبروی خود را نبرد.
مهوش لبخند محوی زد و با دست به مبلمان زرش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خیلی پسته امیرکیان ، لااقل به هستی نمیگه به فکر درسو آیندش باشه چون اون عاشق یکی دیگست و بزودی از ههم جدا میشن

    ۳ سال پیش
  • الی

    5

    عاقبت دوست شدن با پسر همینه دیگه بدبختی و واقعاً راست میگه نفر سوم شیطان بین مرد و زن نامحرم این قصه قشنگ گفته اینو دیگه

    ۵ سال پیش
  • ??

    17

    چرا دست از سر هستی برنمیداره😒 پاشو برو پیش رکسی جونت خب

    ۵ سال پیش
  • غزل

    15

    فکر کنم رکسانا موقع به دنیا آوردن بچه بمیره

    ۵ سال پیش
  • م

    11

    کاش هر روز بزارید رمان خیلی دوست دارم لطفا نویسنده ❤❤❤❤💔💔

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    12

    امیر کیان و رکسانا مقصر هستن خودشون هم درستش میکنن فقط باید هستی رو طلاق بده بعدش کارشون راحت تر میشه بنظرم

    ۵ سال پیش
  • fm

    13

    اصلا از این رکسانا خوشم نمیاد:/ چجوری روش میشع ب خانوادش بگه حامله ام با اینکه شوهر ندارع..؟؟؟!😑

    ۵ سال پیش
  • سمیرا

    20

    الان رکسانا خودش تو وضعیت خیلی بدیه یه لحظه خودتو بزار جای اون.درسته کارش از اول اشتباه بوده ولی الان وسط ماجراست....

    ۵ سال پیش
  • هستی

    17

    واییی خدا کنه هستی خوشبخت بشههههه🥺😭😭😢😢😢اصلا از رکسانا خوشم نمیادددددد

    ۵ سال پیش
  • ---

    16

    پ چرا بچه رو نمیندازه اخه؟ ای بابا

    ۵ سال پیش
کپی شد!