پارت هفتاد و سوم :
زود خودش را رساند و مقابلم ایستاد.
باید قوی میبودم، این حجم بیتابی از من بعید بود.
من اخلاق خشک و جدی داشتم و اکنون گریه میکردم.
آن لاریسا را نمیشناختم...
تمام من حسهای مادرانهای شده بود، به دور از شخصیت خشک شغلیام!
استفان به خودش مسلطتر بود.
او همانطور که از حرفهایش فهمیدم، میگفت زرنیخ نمیتواند کاری با ونسا بکند اما آن مرد یک وحشی تمام عیار بود.
ت
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
یاس
8ای بابا..زرنیخ هم کرم داره ها..بیچاره الان سکته می کنه☹️😂
۵ سال پیشفریبا
9زرنیخ کمبود توجه ، میخواد دیده بشه چون تو این سالها کسایی که پرونده زرنیخ رو داشتن زیاد بهش توجه نکردن ولی این گروه باعث شده یه چیزی به اسم دیده شدن تو وجود زرنبخ بیدار شه و میخواد کانون توجه بشه
۵ سال پیشفریبا
7زرنیخ باهوشه ولی داره خودشو تو تله میندازه یواش یواش حواسش پرت این میشه که چجوری با اینا رفتار کنه
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

2عالی