پارت هجده :

************************
وقت ملاقات رسید...
بلال صندلی را عقب کشید و نشست. 
_سلام دختر بابا ...
_به من نگو دخترم، من دختر تو نیستم ...
_الی بابا کجا بودی؟ نگفتی بی تو دق می کنیم؟  فکر کردم ولمون کردی... 
زد زیر گریه. قلبم طاقت نداشت.
_گریه نکن، اومدم تعریف کنی...
_وقتی دیدم ازت خبری نیست، اومدم خودمو پیش پلیس معرفی کردم، زندگی بدون تو معنی نداشت، اگه زودتر نگفتم به خاطر تو بوده به خا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخترک مرده

    3

    رمان خوبیه🌹❤

    ۵ سال پیش
  • تی تی

    6

    🥺نفسم گرفت این قسمتو خوندم😭

    ۵ سال پیش
کپی شد!