ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت نوزده :
دوروزی بود که تو اتاق خودم را حبس کردم، لب به چیزی نزدم. هرچه زنگ در را زدند باز نکردم.
از دنیا و آد م هایش سیر بودم، کاش بگذارند به حال خودم بمیرم. الی دیگر تنهاس، الی دیگر کسی را ندارد...الی دوست دارد بمیرد...صدای زنگ در رو اعصابم بود، طولی نکشید که خونه ساکت شد...صدای کامیار را به خوبی از پشت در می شنیدم.
_الی درو باز کن، الی از دست من ناراحتی؟ مادرم چیزی بهت گفته. الی خانوم؟ قرار ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

...
1لطفاََ عکس شخصیت کامیار بندازین🙏