پارت نوزده :

دوروزی بود که تو اتاق خودم را حبس کردم،  لب به چیزی نزدم. هرچه زنگ در را زدند باز نکردم. 
از دنیا و آد م هایش سیر بودم،  کاش بگذارند به حال خودم بمیرم. الی دیگر تنهاس، الی دیگر کسی را ندارد...الی دوست دارد بمیرد...صدای زنگ در رو اعصابم بود، طولی نکشید که خونه ساکت شد...صدای کامیار را به خوبی از پشت در می شنیدم. 
_الی درو باز کن، الی از دست من ناراحتی؟ مادرم چیزی بهت گفته. الی خانوم؟ قرار ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    1

    لطفاََ عکس شخصیت کامیار بندازین🙏

    ۵ سال پیش
  • Zahra

    2

    عالی بود نویسنده جون 👏😍

    ۵ سال پیش
  • دخترک مرده

    3

    بسیار زیبا بود🌹🤗

    ۵ سال پیش
کپی شد!