ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفده :
چند روز گذشته بود و من از اون شب به بعد دیگه کامیارو ندیدم....خودمم هم پایین نرفتم، انگار سرش خیلی شلوغ بود...تصمیم گرفتم خودم برم یه سر بهش بزنم...لباس های اسلشی که دیروز خریده بودم به تن کردم رنگ سفید مشکی، بهم میومد...کلاهم را که شبیه کلاه کلاه قرمزی بود را سر کردم و به پایین رفتم. رسیدم پایین که دیدم کامیار یه زن چادری رو بغل کرده، بهش می خورد مسن باشه...اخمامو کردم تو هم اصلاً به کل نظرم
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

پارمیس
4میشه بگید نویسنده که عکس کامی رو میزارید یا نه؟