ماه قلب من به قلم فاطمه سیاوشی
پارت شانزده :
*******************
صدای زنگ در...
خدایا چرا این پسر دست از سر من بر نمی دارد؟
درو بازکردم...جلوی در وایسادم...
_الی برو کنار دیگه..
_تو کار و زندگی نداری؟
_قرار امشبو که یادت نرفته؟
_سنگ پا قزوینیا ...
_بده نمیخوام تنها باشی؟ راستی چه خوشگل شدی کلک ...
به چه ابروهایی برداشته، چه موهایی کوتاه کرده
لبخندی زدم.
_بیا تو...
کفشاشو در آورد، اومد داخل خونه.
_چقدر هو
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

النا
1عالیه ممنون از نویسنده😘