پارت شانزده :

*******************
صدای  زنگ در...
خدایا چرا این پسر دست از سر من بر نمی دارد؟
درو بازکردم...جلوی در وایسادم...
_الی برو کنار دیگه.. 
_تو کار و زندگی نداری؟
_قرار امشبو که یادت نرفته؟
_سنگ پا قزوینیا ...
_بده نمیخوام تنها باشی؟ راستی چه خوشگل شدی کلک ...
به چه ابروهایی برداشته، چه موهایی کوتاه کرده 
لبخندی زدم. 
_بیا تو...
کفشاشو در آورد،  اومد داخل خونه. 
_چقدر هو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    1

    عالیه ممنون از نویسنده😘

    ۵ سال پیش
کپی شد!