پارت ده :

مرد، نگاه ریزی به هستی انداخت و تلفن مشکی رنگ را از پایه برداشت. شماره‌ای گرفت و سکوت کرد. بعد از چندلحظه شروع به صحبت با مخاطبی کرد:

- الو آقا؟

دختر توجه‌ای به مکالمه‌اش نکرد و جرعه‌ای چای داغ نوشید. گرمایی را که در بدنش جاری شد به وضوح ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!